جنون!
با نام او که حق است(یا هو)...
یه روز خوب اومد...
اما بازهم تو کنارم نیستی
با نام او که حق است(یا هو)...
یه روز خوب اومد...
اما بازهم تو کنارم نیستی
با نام او که حق است(یا هو)...
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم گوش کن
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست ، من و توست ، من و توست
تقدیم به...
با نام او که حق است(یا هو)...
سال تحویل شد و من...
خوشحال که فرشته ای وعده کرده بود
تو را لای قرآن گذاشتند
اما...
تقدیم به...
با نام او که حق است(یا هو)...
و اما...
بارون همین و دیگر هیچ
با نام او که حق است(یا هو)...
مرا ببخش که اینقدر بی مهر شدم
ولی من دلتنگم
مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده
ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد...
من دلتنگم باز هم مرا ببخش
با نام او که حق است(یا هو)...
همین لحظه آرامم
دراز به دراز کنار پدر افتاده ام
خسته
دلتنگ
عاشقی که عشقم را نمیدانم کجا جا گذاشتم
جسمم مرده
مغزم هنگ
دلم تنگ
آخ که چه روزهای بدیست
در میان هوای آلوده
آدمهای آلوده
کاش پیامبری بیاید و معجزه اش تنها باران باشد
مزخرفترین اختراع بشر چتر هم نباشد
و چه خوب که آن روز حال من دیدنیست
نفس پدر چه شنیدنیست
جان بابا دم و باز دمت را حفظم
اما چه خوب که در میان این همه دلمشغولی و آلودگی دارمت پدر
با نام او که حق است(یا هو)...
در میان این سکوت و دلتنگی سنگین
برفم آرزوست...
با نام او که حق است(یا هو)...
و اما آبان ماه تلخ دوست داشتنی من هم دارد به اتمام میرسد
۸/۸ امسال هم گذشت و من ۱ سال کهنه تر شدم
سال به سال حساس تر و زودرنج تر و تنها تر میشوم
میدانی میخواهم خودم را بریزم دور
می آیی همدیگر را دیگر یاد نکنیم به هیچوقتی...
با خیالت میخوابم با وهمت از خواب بیدار میبینی زندگیم چه رویاییست
این همان زندگی رویاییست که تو برایم درست کردی چه کسی حسرتم میخورد؟!
آخ که این رویا با باران با من چه ها که نکرد...
هیچکس به وقت باران حالش از من خراب تر نیست که ۶ دانگت برای من نبود و نیست...
بیا من تو را و تو من را به فراموشی بسپاریم
ندای تو آن ندای سابق نیست
میخواهم قلبم هرز برود میدانم که میدانی دروغگوی خوبی نیستم
نبودنت درد دارد اشک دارد ناله دارد اما خودت را ندارد
من نیستم حداقل چندوقت
مرا به باد و باران پاییزی بسپار خیالت تخت آنها از من خوب محافظت میکنند
من رفتم برای مدتی کوتاه شایدم برای همیشه...
با نام او که حق است(یا هو)...
تنهائی از آن نیست که آدم کسانی را پیرامونش نداشته باشد
از این است که آدم نتواند چیزهائی را منتقل کند که مهم می پندارد
از این است که آدم دارای عقایدی باشد که برای دیگران پذیرفتنی نیست
اگر آدمی بیش از دیگران بداند تنهاست...
همین و دیگر هیچ...
با نام او که حق است(یا هو)...
هیچکس تو را عمیقا" دوست ندارد تنها باش اما آرام
نتیجه بزرگ شدن من
آرامم اما خوشحال نیستم
لبخند میزنم اما قهقهه نه!
از روزی که تصمیم گرفتم به هیچکسی اعتماد نکنم چند ماهی میگذرد
اطرافم خالی و آرام است و ماه هاست که به کس تازه ای رفیق نگفتم
دلم برای روزهایی که پر اشتباه بودم و با شور و محبتی که نمیدانم از چه منبعی این همه زیاد بود با همه رفیق بودم تنگ شده
امروز تنهایی و آرامش رو حس میکنم...
با نام او که حق است(یا هو)...
در این روزها که اشکهای بی امان شورم
نشان از دست بی نمکم دارد
امشب حسودی دختری را کردم که کنار معشوقه اش زیر باران راه می رفت
یعنی امشب کسی حالش از این دختر بهتر است؟!من که بعید میدانم
ولی خدا تو کاری با این دل نداشته باش فقط فقط و فقط
ببار بر من
با نام او كه حق است(يا هو)...
نعره هيچ شيري خانه چوبي را خراب نميكند
تو از سكوت موريانه بترس
اين حرف آخرم به تو...
(تقديم به...)
با نام او که حق است(یا هو)...
از تو بسیار گفته اند و میگویند و من را یا علی!نه
زبان گفتن است و نه خط مشقی در خور تو.
بگذار که از من بگویم
یا علی!نیاز نیاز نیاز.
این همه دست که در خانه ی تو را میزند به نیازی است.
مرا فقط بی نیازی ده!
ای که نامت همیشه پایدار مرا به حال خود وامگذار...
یا خدا روزه ی سکوتم را بپذیر که جسم و خنده ام را روز به روز لاغرتر میکند
تقدیم به حیدر