با نام او که حق است(یا هو)...

همین لحظه آرامم

دراز به دراز کنار پدر افتاده ام

خسته

دلتنگ

عاشقی که عشقم را نمیدانم کجا جا گذاشتم

جسمم مرده

مغزم هنگ

دلم تنگ

آخ که چه روزهای بدیست

در میان هوای آلوده

آدمهای آلوده

کاش پیامبری بیاید و معجزه اش تنها باران باشد

مزخرفترین اختراع بشر چتر هم نباشد

و چه خوب که آن روز حال من دیدنیست

نفس پدر چه شنیدنیست

جان بابا دم و باز دمت را حفظم

اما چه خوب که در میان این همه دلمشغولی و آلودگی دارمت پدر