با نام او که حق است(یا هو)...

آن استرس جوابش این بود...

آن کسان که دانستند مرا میدانند که امروز روزیست که دیگر وقتش شده...

گیوه هایم را از آن صندوق خاک خورده بیرون کشیدم,عبای مشکی ام را بر تن کردم

تارم را بر دستم گرفتم و به زیر همان درخت همیشگی ام رفتم

درختی که تمام مرهم این چند روز حال خرابم بود

اما اینبار تفاوت ها داشت که حالم خرابتر است

فقط نمیدانم چرا هنوز مرا به جان تو قسم میدهند

واسطه ی نیاز به عزتت خمارم/حوصله ی هیچ کسی رو ندارم

یا علی کی کنی سوی گدایت یک نظر