مرزنامه!
با نام او که حق است(یا هو)...
چه میشد در مزرعه ای زندگی میکردم خدایم پدرم بود و کعبه ام مزرعه؟!...
چه میشد وضویم را با عطر تن مادرم میگرفتم و سجاده ام زمین خاکی بود؟!...
چه میشد کارم پرورش علف های هرز میشد و حقوقم مزرعه ی سبز و خنده ی پدرم؟!...
چه میشد تسبیحم کلام های پدرم بود که با هر یک کلامش صلواتی می فرستادم؟!...
چه میشد دو رکعت نماز صبحم را به نیت پدرم قربة الی الله میخواندم؟!...
چه میشد عطرمان نم کاه گل بود و هر روزمان بارانی؟!...
چه میشد؟!
چه میشود این متن را تقدیم پدر کنم؟!
تقدیمت ای بهانه ی زندگی من
تولدت مبارک بابایی
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:48 توسط ندا مقدم
|