هرزنامه!
بانام او که حق است(یا هو)...
یادت هست رفتی؟!
آن روز با چه آرزویی قول دادم به در قلبم قفلی بزرگ میزنم اما کلیدش با تو...
روزها گذشت و تو چندبار با آن کلید این در را نتوانستی باز کنی
و آخرش قفلش را هرز کردی؟! چندبار یادت کردم که با این قفل بازی نکن یادت هست؟!
این روزها قلبم هرز میرود و تو را باعث آن میدانم
فقط خواستم یادآوری کنم نمیگذرم بر عکس همه چیز که گذشتم...
نمیدانم این روزها در هوای که بیقرارم؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:52 توسط ندا مقدم
|