بتاز!
با نام او که حق است(یا هو)...
تو بتاز و نهراس از دل شکستن...!
و من مثل دوران کودکی غصه دار که در آغوش پدرم گریه میکردم و او مرا دلداری میداد
و حال که بزرگ شده ام باز هم غصه دار بر سر بالش او نشسته و گریه میکنم
و به سمفونی خروپفش گوش جان میسپارم و آرام میشوم
بی آنکه او بتواند حرفی بزند برای دل پردردم
که درد پدر را به جان دل خریدارم.
اوست بهانه ی زندگی اما تو باز هم بتاز چه باک از دل شکستن؟!
تقدیم به هر که فهمید چه میگویم
در پناه مولا
یا علی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:34 توسط ندا مقدم
|