با نام او که حق است(یا هو)...

تو بتاز و نهراس از دل شکستن...!

و من مثل دوران کودکی غصه دار که در آغوش پدرم گریه میکردم و او مرا دلداری میداد

و حال که بزرگ شده ام باز هم غصه دار بر سر بالش او نشسته و گریه میکنم

و به سمفونی خروپفش گوش جان میسپارم و آرام میشوم

بی آنکه او بتواند حرفی بزند برای دل پردردم

که درد پدر را به جان دل خریدارم.

اوست بهانه ی زندگی اما تو باز هم بتاز چه باک از دل شکستن؟!

تقدیم به هر که فهمید چه میگویم

در پناه مولا

یا علی