حرف حساب!
به نام او که خق است...
به لحاظ عقلانی از من گذشت عاشقی کنم
از من خیلی چیزها گذشت
اما دلم هنوز با لهجه ی محلی دلمان حرف میزند
اما افسوس که دیگر از من گذشت عاشقی کنم
تو باز هم با همان لهجه,سوم ابان و پنجم ابان با من حرف زدی
اما تو خودت خواستی که من از همه چیزم بگذرم گذشتم
بیا ببین مرا از تو از عشق هر کسی که فکرش را کنی گذشتم
خوب میدانی برای چه از همه چیزم گذشتم چون تو بوی رفتن میدادی
دیروز و امروز و فرداهایم همچنان در حال گذر و من هنوز در فکر اینکه
خام بودم و درد من از کال چیدن است...
من منتظر روزی هستم که دلها اجازه داشته باشند هر جا که نیاز باشد بشکنند
(تقدیم به تنها کال زندگیم)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 9:58 توسط ندا مقدم
|